محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2568

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« بسم الله الرحمن الرحيم ، اين نامه حكميت على امير مؤمنان است » عمرو گفت : « نام وى و نام پدرش را بنويس ، او امير شما هست ، اما امير ما نيست . » احنف به على گفت : « عنوان امارت مؤمنان را محو مكن كه بيم دارم اگر محو كنى هرگز به تو باز نگردد ، آن را محو مكن اگرچه كسان همديگر را بكشند . » گويد : على لختى از روز اين را نپذيرفت ، آنگاه اشعث بن قيس گفت : « اين نام را محو كن كه خدايش دور كند . » پس على آن را محو كرد و گفت : « الله اكبر ، رفتارى از پى رفتارى و مثلى به دنبال مثلى . به خدا به روز حديبيه در حضور پيمبر خدا مىنوشتم كه به دو گفتند : تو پيمبر خدا نيستى و ما به اين معترف نيستيم ، نام خودت و نام پدرت را بنويس . و او چنين كرد . » عمرو بن عاص گفت : « سبحان الله ، اين مثل چنانست كه ما را كه ايمان داريم با كافران همانند مىكنند . » على گفت : « اى روسپى زاده ! پيوسته يار فاسقان و دشمن مسلمانان بوده اى همانند مادرت هستى كه ترا زاد » عمرو برخاست و گفت : « از اين پس هرگز با تو به يك مجلس ننشينم » على گفت : « اميدوارم خدا مجلس مرا از تو و امثال تو پاك بدارد » و نامه را نوشتند . احنف گويد : معاويه به على نوشت كه اگر مىخواهى صلح شود اين نام را محو كن . على مشورت كرد . سراپرده اى داشت كه بنى هاشم را آنجا راه مىداد ، مرا نيز با آنها راه مىداد گفت : « دربارهء آنچه معاويه نوشته كه اين نام را محو كن چه راى داريد ؟ » گويد : گفت « نام مبارك » يعنى امير مؤمنان . گفتند : « خدايش دور كند پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم نيز وقتى با مردم مكه صلح مىكرد نوشته بود : » محمد پيمبر خدا . و اين را نپذيرفتند . تا نوشت : اين نامه صلح